عبد الجليل قزوينى رازى

79

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و الّا ده پانزده رافضى حاكم‌اند و ، در ديوانها دبيران همه « 1 » ايشان‌اند ، و اكنون بعينه چنانست كه در عهد مقتدر خليفه بود » . امّا جواب امثال اين سخن خود لازم نباشد امّا كلمتى چند بر طريق اشارت برود . دگر باره خواجهء نو سنّى خصومت تركان و تعريض « 2 » اميران مىكند و چون گويد : به هيچ روزگارى اين قوّت نداشته‌اند » آنگه گويد : « چنانست كه بروزگار مقتدر » هم متناقض باشد ، و چون تركان با صولت و دولت و رأى بزرگ و دانش تمام « 3 » ايشان را بخواجگى و مشورت قبول كرده‌اند خواجه را نمىشايد دگر باره دايه مشفق‌تر باشد كه مادر ، و بر قضاى « 4 » خداى دگر باره انكار مىكند و راضى نمىباشد و چون قضا و تقدير خدا اينست كه تركان حاكمان جهان باشند و رافضيان وزيران و مشيران ايشان باشند به قضاى خداى رضا بايد دادن و تعريض « 5 » ناكردن و تشنيع نا زدن ، و اگر نه بسلامت با سر مذهب بيست و پنج ساله رفتن و فعل را با بنده اضافت ميكردن و اين تعريض « 6 » كردن » . آنگه گفته است : « شرح استيلاى روافض در عهد مقتدر خليفه از سنهء خمس و ثلاثمائه تا سنهء ثلاث و عشرون و ثلاثمائه كه مقتدر را بكشتند چنان بود كه وزير مقتدر بلحسن « 7 » فرات بود و سلطان خليفه « 8 » بودى و مرجع همهء جهان با درگاه « 9 » خلافت بودى ، و اين بلحسن فرات بعوّانى و شريرى معروف بود و در مذهب رفض چنان بود كه

--> ( 1 ) - ح : « هم » . ( 2 ) - ع : « تعريف » و بقرينهء دو مورد كه ميآيد به نظر ميرسد كه « نفرين » باشد در هرصورت تعريض بمعنى « بكنايه سخن گفتن است » كه در اينجا مناسب‌تر به نظر ميرسد . ( 3 ) - م ب باضافهء : « و نيكو اعتقادى » . ( 4 ) - ع ث ب م : « و پس قضاى » ح : « و پس بر قضاى » ( 5 ) - ع : « نفرين » صريحا ث : « تعرف » . ( 6 ) - ع : « تعريف » . ( 7 ) - ح ب م : « أبو الحسن » و همچنين در همهء موارد آينده ( 8 ) - « سلطان خليفه » از قبيل اضافهء مقلوب است يعنى خليفهء سلطان مانند « كلاه گوشه » و « دادسرا » و نظاير آنها كه بسيار است . ( 9 ) - ح : « بدرگاه » ب م : « درگاه » ( بدون با ، يا ، به ) .